<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مطالب خواندني</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/</link>
<description>هر چيزي كه از نظرم جالب باشه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 Jul 2008 16:20:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دروازه ملل (پيرامون عكس وبلاگ)</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>برخي افسانه ها كورش را پدر ، يهوديان جهان او را منجي و نجات دهنده و يونانيان وي را قانونگذاري عادل مي خوانند و سازمان ملل كورش را به عنوان نخستين بنيان گذار حقوق بشر و فرمان بزرگ او را به عنوان اولين منشور آزادي و حقوق بشر مي شناسد . دروازه ي ملل هم ساخته اي از تخت جمشيد است كه كه به دست هنر مندان 28 مليت تحت تسلط ايران ساخته شده است . دو طرف در ورودي دو گاو ساخته شده ، نقش گاو برگرفته از هنر آشوري است .چرا كه گاو در آشور به معناي دوستي بين ملتها است . گاو اولين حيوان آفريده شده توسط اهورا مزدا و سر منشأ همه ي حيوانات است . در تخت جمشيد گاو به عنوان يابنده ، نگهدارنده و سمبل بركت و نگهبان مي باشد . بالاي ورودي و خروجي دروازه ي ملل به 3زبان پارسي ، ايلامي و بابلي نوشته شده است كه خشايار شاه به ياري اهورا مزدا اين دروازه را براي تمام ملل ساخته است و به همين دليل به آن دروازه ي ملل مي گويند و نيز مجسمه هايي از گاو يا بالهاي افراشته ، عقاب و نيز انسان در قسمت خروجي دروازه ي ملل وجود دارد . چرا كه به عقيده ي باستان ، داناترين موجود انسان است و بال عقاب و بدن گاو نيز از همه ي موجودات قوي تر است و اين سمبل شاه را قدرتمندترين و دانا ترين موجود و نگهبان كشور نشان داده شده است . در كتیبه این كاخ آمده: « این دروازه همه ملت ها را من به خواست اهورامزدا ساختم. بسا ساختمان های خوب دیگر در این پارسه كرده آمد كه من برآوردم و پدرم (داریوش)؛ هر آن بنایی كه زیبا می نماید، همه را به تایید اهورامزدا ما ساختیم.» نمایندگان ملت های تابع امپراتوری هخامنشی برای ورود به تخت جمشید، از این دروازه عظیم می گذشتند و پس از اندكی انتظار در تالار كاخ، با عبور از یك خیابان به سمت كاخ آپادانا و كاخ صد ستون حركت می كردند. </description>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 16:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حفاظت از محیط زیست</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;آثار بهائی نمایانگر آن است که حفاظت و کشف و استخراج &quot;&lt;STRONG&gt;منابع وسیع و غیر قابل تصوّر کرهء ارض&lt;/STRONG&gt;&quot; باید بالاخره در تحت نظارت و حکومت یک &quot;&lt;STRONG&gt;نظام متّحد جهانی&lt;/STRONG&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt; در آید؛ نظامی که بر اساس &quot;&lt;STRONG&gt;وحدت نوع بشر&lt;/STRONG&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt; استوار گشته و نه تنها &quot;&lt;STRONG&gt;قدرت فائقهء&lt;/STRONG&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt; خود را بر منابع روی زمین اِعمال کند، بلکه عدالت اقتصادی و اجتماعی را تأمین نماید.  حضرت ولی محبوب امرالله می‌فرمایند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;وحدت نوع بشر، چنان که منظور نظر مبارک حضرت بهاءالله است، به مفهوم تأسیس یک جامعهء متَحد جهانی می‌باشد که در آن تمامی ملل و نژادها و ادیان و طبقات به طور کامل و برای همیشه متّحد گردند و خودمختاری ممالک اعضای آن و همچنین آزادی شخصی و ابتکارات فردی منجزاً محفوظ مانَد ... در چنین جامعهء جهانی علم و دین، یعنی نیرومندترین قوای موجود در حیات بشری، با هم در آشتی و اشتراک مساعی بوده به طور هم‌آهنگ رشد خواهند کرد .... منابع اقتصادی عالم تحت انتظام در خواهد آمد و معادن موادّ خام استخراج و مورد استفادهء کامل قرار خواهد گرفت.  بازارهای جهان با یکدیگر هم‌آهنگ شده توسعه خواهند یافت و توزیع فراورده‌ها به نحوی عادلانه انجام خواهد پذیرفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;رقابت‌ها و خصومت‌ها و دسائس ملّی موقوف و عداوت و تعصّب نژادی به دوستی و حُسن تفاهم و تعاون بین نژادها تبدیل خواهد شد.  علل منازعات دینی برای همیشه رفع خواهد گردید و موانع و قیود اقتصادی به کلّی برطرف و تفاوت فاحش بین طبقات مرتفع خواهد شد.  فقر از یک سو و تجمّع بی‌حدّ ثروت از سوی دیگر محو خواهد شد.  قوای عظیمه، که در راه جنگ اقتصادی و سیاسی بیهوده مصروف می‌شود، به مقاصدی اختصاص خواهد یافت که متضمّن توسعهء دامنهء اختراعات بشری و تکامل امور فنّی و بالا بردن سطح تولید در جامعه و قلع و قمع بیماری و توسیع دائرهء تحقیقات علمی و ترفیع سطح صحّت عمومی و تلطیف و تشحیذ ذهن آدمی و استخراج منابع متروکه و مجهولهء ارض و افزایش طول عمر آدمی است، و نیز برای تأسیس هر مشروع دیگری که بتواند حیات عقلانی و اخلاقی و معنوی نوع انسان را تقویت کند، صرف خواهد شد.  یک نظام متّحد جهانی که بر سراسر عالم استیلا یابد و قدرت فائقهء خود را بر منابع وسیع و غیر قابل تصوّر کرهء ارض اِعمال کند و آمال شرق و غرب را به هم در آمیزد و از شرّ جنگ و مصائب ناشی از آن آزاد باشد و توجّهش به استخراج منابع انرژی موجود در کرهء ارض معطوف گردد، نظامی که در آن قدرت خادمِ عدالت باشد و با عرفان عمومی نسبت به خدایی واحد و تبعیت از آئینی مشترک دوام یابد؛ این است غایت قصوایی که عالم بشریت تحت تأثیر قوای وحدت‌بخش حیات به سوی آن در حرکت است.&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 15:53:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جلوگيري از فشار روحي يا استرس به وسيله يوگا </title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>تمرينات يوگا، اثرات و عوارض مشكلاتي چون كمردرد و فشارهاي روحي را كاهش مي دهد و وضع جسماني مناسبي براي مادر و جنين فراهم مي آورد. اكثر زناني كه تمرينات يوگار انجام مي دهند، متوجه شده اند كه زايمان آسان تر و كوتاه تري دارند. حالت هاي مختلف يوگا به بدن شما كمك مي كند تا با تغييراتي كه تحت تأثير قرار مي گيرد، سازگار و هماهنگ شود. بسياري از اين حالات بزرگ شدن شكم را تعديل مي كنند. دوران بارداري همچنين زمان بسيار مناسبي براي تفكر و ذهن پروري ( مديتيشن) است. در اوايل دوره بارداري اين تمرينات را بسيار آرام انجام دهيد و اگر احساس درد يا ناراحتي كرديد، آن ها را انجام ندهيد.حالت آرامش:&lt;BR&gt;چهار زانو و صاف بنشينيد و ستون فقرات خود را راست نگه داريد. به گونه اي كه تكيه گاه محكمي براي بدن شما باشد. دست هايتان را به حالت استراحت روي زانوها قرار دهيد. &lt;BR&gt;خم شدن به طرف جلو:&lt;BR&gt;همان طور كه نشسته ايد ساق پا يا زانوها را محكم بگيريد. ستون فقرات و پاهايتان را صاف و راست نگه داريد. سر را پايين نگه داريد اما به آن فشار وارد نكنيد. به مدت 30 ثانيه به اين حالت بمانيد. بعد خودتان را به سمت بالا بكشيد. دوبار تكرار كنيد. &lt;BR&gt;كشش كمر:&lt;BR&gt;روي شكمتان دراز بكشيد، پاها را كنار هم قرار دهيد، آرنج ها را خم كنيد و پيشاني را رو به بالا داريد. به آهستگي كمرتان را به طرف پشت بچرخانيد و شكم را از سطح زمين بالاتر بگيريد. به طوري كه سينه تان به طرف بيرون و كمرتان كمي قوس دار شود. به مدت 10 ثانيه به اين حالت بمانيد و سپس به طور آهسته به طرف پايين بياييد. سه بار اين حركت را تكرار كنيد.&lt;BR&gt;حالت پا:&lt;BR&gt;باسن را به زمين بچشبانيد و به طرف پايين سمت چپ پا زانو بزنيد. پاي راست را روي پاي چپ و خارج از زانوي چپ قرار دهيد. كمر را صاف و راست بگيريد و دست ها را روي زانوها قلاب كنيد ( مطابق شكل). و پا را به طرف داخل بكشيد.&lt;BR&gt;حركت پيچ خوردن:&lt;BR&gt;پاي راست را پشت دستتان قرار دهيد و قوزك پاي راست را با دست چپ نگه داريد و به طرف شانه هايتان بچرخانيد. همين حالت را براي سمت چپ هم تكرار كنيد.&lt;BR&gt;پيچش ستون مهره ها:&lt;BR&gt;بعد از اينكه به طرف جلو و پشت خم شديد، لازم است كه به ستون مهره ها يك حركت پيچشي بدهيد تا تحركشان را حفظ كنند. سعي كنيد قبل از اين كه بخواهيد زانو بزنيد، اين چرخش را ابتدا انجام دهيد و سپس در حالت زانو زده هم آن را مطابق شكل بالا انجام دهيد.&lt;BR&gt;استراحت پاياني:&lt;BR&gt;به پشت بخوابيد و چشم هايتان را ببنديد. سرتان را از يك طرف به طرف ديگر بچرخانيد. بعد به طرف مركز برگرديد. به آرامي و آهستگي نفس بكشيد. پاها و دست ها را در حالي كه كف درست هايتان رو به بالا قرار گرفته است به طرف بيرون بكشيد. عضلات فك و صورت را شل كنيد. مدت 10 دقيقه به همين حالت بمانيد.&lt;BR&gt;پاها را به اندازه 60 سانتي متر از هم باز كنيد و انگشتان پا را به سمت بيرون بگيريد. دست ها را راحت نگه داريد و انگشتان را به راحتي خم كنيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 15:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طرز تهيه پيتزا مارگاريتا</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;پيتزاي كلاسيك مارگاريتا &lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV class=single_post_content align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=single_post_content align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=single_post_content align=right float=&quot;right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اين پيتزاي كلاسيك در سال 1889 توسط رافائل اسپوزيتو (Raffaele Esposit) پيتزا پز اهل ناپل و به افتخار ملكه مارگاريتا تهيه شد و از موفقيت آن چنين نتيجه گرفته ميشوند كه به طبع ملكه نيز خوش آمده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=single_post_content align=right&gt;&lt;STRONG&gt;مواد لازم براي خمير&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.farya.com/images/sec3/margherita-200.jpg&quot; align=left&gt;&lt;BR&gt;• 2 ¼ تا 3 ¼ پيمانه آرد &lt;BR&gt;• يك بسته مخمر &lt;BR&gt;• ¼ ق.چ. نمك &lt;BR&gt;• 1 پيمانه آب گرم &lt;BR&gt;• 2 ق.س. روغن مايع يا روغن زيتون &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روش تهيه خمير&lt;BR&gt;1- 1 و ¼ آرد، مخمر و نمك را در يك كاسه بزرگ مخلوط كرده، آب و روغن را به آن اضافه ميكنيم و با سرعت پايين همزن برقي به مدت 30 ثانيه آن را بهم ميزنيم. مواد چسبيده شده به كناره هاي ظرف را به طور مداوم با همزن ميگيريم. سپس مواد را به مدت 3 دقيقه با سرعت بالا بهم ميزنيم. به كمك يك قاشق تا جاي ممكن از باقي آرد به اين مايه اضافه كرده، مخلوط ميكنيم. سپس خمير را بر روي سطحي آرد پاشي شده قرار داده، بقيه آرد را با دست به آن اضافه كرده، خمير را در كل به مدت 6 تا 8 دقيقه ورز ميدهيم تا اينكه خميري نسبتا سفت با سطحي نرم و ارتجاعي به دست آيد. خمير را به دو قسمت تقسيم كرده، رويش را ميپوشانيم و ميگذاريم 10 دقيقه استراحت كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- شما ميتوانيد به اين تركيب، مقدار 2 قاشق چايخوري از سبزيجات معطر مورد علاقه خود، همراه با يك يا دو عدد سير له شده اضافه نماييد و خميري معطر داشته باشيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مواد لازم براي روي پيتزا&lt;BR&gt;• 1 ق.س. روغن زيتون &lt;BR&gt;• 400 گرم كنسرو گوجه فرنگي خرد شده يا نيم كيلو گوجه فرنگي پوست گرفته، پخته و خرد شده (حدود 1 و 3/1 پيمانه) &lt;BR&gt;• 1 ق.س. ريحان تازه خرد شده &lt;BR&gt;• 2 حبه سير ريز خرد شده &lt;BR&gt;• 2 ق.س. رب گوجه فرنگي &lt;BR&gt;• 450 گرم پنير موتزارلا ورقه شده &lt;BR&gt;• برگ تازه ريحان &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روش تهيه&lt;BR&gt;1- فر را با حرارت 375 درجه فارنهايت يا 190 درجه سانتيگراد روشن كنيد. خمير پيتزا را روي سطحي آرد پاشي شده به اندازه ظرف/ظرفها پهن كنيد و در قالب قرار دهيد. با استفاده از يك كفگير سوراخدار كوچك، روغن زيتون را قطره قطره روي خمير بريزيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- براي تهيه سس، گوجه فرنگيهاي پخته، ريحان خرد شده، سير و رب گوجه فرنگي را در يك كاسه متوسط مخلوط كنيد و يك لايه نازك از سس روي خمير بريزيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- پيتزاها را به مدت 15 دقيقه در فر بپزيد. سپس آنها را از فر خارج كرده، ورقه هاي پنير را در يك لايه روي سس بچينيد، دوباره پيتزاها را به مدت 10 تا 13 دقيقه در فر قرار دهيد. سپس آنها را با برگ تازه ريحان تزئين كرده، برش بزنيد و فورا سرو نماييد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 15:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حالت های مواد</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>كلاً مواد در جهان در شش حالت ظاهر مي شوند : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جامد، مايع، گاز، پلاسما، ماده چگال باس-اينشتين و حالت تازه كشف ‌شده: ماده چگال فرميوني. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مواد جامد در برابر تغيير شكل مقاومت مي‌كنند، آنها سخت و گاهي شكننده اند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مايع‌ها به راحتي تغيير حالت مي دهندو به سختي متراكم مي‌گردند و شكل ظرف خود را مي‌گيرند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گاز‌ها كم چگال‌تر اند و ساده‌تر متراكم مي‌شوند و نه‌تنها شكل ظرف محتويشان را مي‌گيرند، بلكه آن‌قدر منبسط مي‌شوند تا كاملا آن را پر كنند. در ترموديناميك بررسي قوانين گاز ها از گازهاي كامل استفاده مي شود . اين گازها معمولاً در شرايط استاندارد حالت گاز را به خود مي گيرند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حالت چهارم ماده، پلاسما، شبيه گاز است و اما ذرات سازنده آن يون ها مي باشد. در جهان بيشتر مواد در حالت پلاسماهستند، مثل خورشيد و ساير ستارگان . پلاسما اغلب بسيار گرم است و مي‌توان آن را در ميدان‌هاي مغناطيسي به دام انداخت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حالت پنجم با نام ماده چگال باس-اينشتين (Bose-Einstein condensate) كه در سال 1995 كشف شد، در اثر سرد شدن ذراتي به نام باسن‌ها (Bosons) تا دما‌هايي بسيار پايين پديد مي‌آيد. باسن‌هاي سرد در هم فرومي‌روند و ابر ذره‌اي كه رفتاري بيشتر شبيه يك موج دارد تا ذره‌اي معمولي شكل مي‌گيرد. ماده چگال باس-اينشتين شكننده‌است وسرعت نور در آن بسيار كم است . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ديبورا جين (Deborah Jin) از دانشگاه كلورادو كه گروهش در اواخر پاييز امسال ( 1382 ) موفق به كشف اين شكل تازه ماده شده‌است، مي‌گويد: وقتي شكل جديدي از ماده روبرو مي‌شويد بايد زماني را صرف شناخت ويژگي‌هايش كنيد. آنها اين ماده تازه را با سرد كردن ابري از پانصدهزار اتم پتاسيم - 40 تا دمايي كمتر از يك ميليونيم درجه بالاتر از صفر مطلق پديدآوردند. اين اتم‌ها در چنين دمايي بدون گران‌روي جريان مي‌يابند و اين نشانه ماده جديد بود. در دما‌هاي پايين‌تر چه اتفاقي مي‌افتد؟ هنوز نمي‌دانيم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ماده چگال فرميوني بسيار شبيه ماده چگال باس-اينشتين (BEC) است. هر دو از فرورفتن اتم‌ها در دماهايي بسيار پايين ساخته‌مي‌شوند. اتم‌هاي BEC باسن اند و اتم‌هاي ماده چگال فرميوني، فرميون. باسن‌ها درهم فرومي‌روند، اما فرميون‌ها اينگونه نيستند. باسن‌ها اتم‌هايي هستند كه مي‌توانند در هم فرو روند. به طور كلي اگر تعداد (الكترون + پروتون + نوترون اتمي) عددي زوج باشد، آن اتم يك باسن است. مثلا اتم‌هاي سديم معمولي باسن ‌اند و مي‌توانند به حالت فاز چگال باس-اينشتين ادغام شوند. اما فرميون‌ها مطابق اصل طرد پائولي نمي‌توانند در يك واحد كوآنتومي در هم ادغام شوند. هر اتمي كه تعداد الكترون‌ها + پروتون‌ها + نوترون‌هايش عددي فرد باشد، مثل پتاسيم - 40 يك فرميون است. گروه جين براي مقابله با خواص ادغام‌ناپذيري فرميون‌ها از تأثير ميدان مغناطيسي بر آنها استفاده‌كردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ميدان مغناطيسي سبب مي‌شود اتم‌هاي تنهاي فرميون جفت شوند. قدرت اين پيوند را ميدان مغناطيسي تعيين مي‌كند. جفت‌هاي اتم‌هاي پتاسيم برخي از خواص فرميونيشان را حفظ مي‌كنند، ولي كمي شبيه باسن‌ها عمل خواهند‌كرد. يك جفت فرميون مي‌تواند در جفت ديگري ادغام شود - و جفت تازه در جفتي ديگر ...- تا سرانجام ماده چگال فرميوني شكل‌گيرد. در اثر اين پديده، گران‌روي (Viscosity) ماده به وجود آمده بايد بسيار كم باشد. جفت‌هاي فرميون مي‌توانند درهم فروروند و شبيه باسن‌ها عمل كنند. مشابه اين پديده را در ابررسانايي مي‌بينيم. در يك ابررسانا، جفت‌هاي الكترون (الكترون‌ها فرميون اند) مي‌توانند بدون هيچ مقاومتي جريان يابند. متأسفانه مطالعه و دسترسي به ابررسانا‌ها بسيار مشكل است. گرم‌ترين ابررساناي امروزي مي توانند در دماي (135- )درجه سانتيگيراد عمل مي‌كند و اين بزرگ‌ترين مشكل براي مطالعه و استفاده از آنهاست. قدرت جفت‌شدن شگفت‌انگيز در حالت جديد، دانشمندان را اميدوار كرده‌است كه بتوانند از يافته‌هاي خود درباره حالت تازه ماده، براي توليد ابررساناها در دماي اتاق استفاده ‌كنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 15:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمی خواهم بمیرم (استاد مشیری)</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;   &lt;IMG src=&quot;http://i10.tinypic.com/4i6lqqf.jpg&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نمی خواهم بمیرم با که باید گفت؟&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;کجا باید صدا سر داد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;زیر کدامین آسمان روی کدامین کوه؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;که در ذرات هستی ره برد طوفان این اندوه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;کجا باید صدا سر داد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;به دوشم گر چه بار غم توان فرساست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;وجودم گر جه گرد آلود سختی هاست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نمی خواهم از اینجا دست بردارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب ونازنین بسته است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دلم با هزاران رشته با این خلق با این خاک با این آب ... پیوسته است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مراد از زنده ماندن امتداد خورد و خوابم تیست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جهان بیمار و رنجور است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اگر دردی ز جانش بر ندارم ناجوانمردیست&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بمانم تا عدالت را برافرازم بیفروزم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خرد را مهر را تا جاودان بر تخت بتشانم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;به پیش پای فرداهای بهتر گل بر افشانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;چه فردایی چه دنیایی &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;باید زیست....!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 12:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کلاس فلسفه</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=right&gt;پروفسور فلسفه با بسته&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;دانشجویان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;خود روی میز گذاشت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;DIV align=right&gt;وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; 
&lt;DIV align=right&gt;سپس&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ 
&lt;DIV align=right&gt;و همه دانشجویان موافقت کردند&lt;SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;DIV align=right&gt;سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; 
&lt;DIV align=right&gt;بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;: &quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;بله&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&quot;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; 
&lt;DIV align=right&gt;بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;!&quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;همه دانشجویان خندیدند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; 
&lt;DIV align=right&gt;در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;: &quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;– &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;U&gt;خدایتان&lt;/U&gt;، &lt;U&gt;خانواده تان&lt;/U&gt;، &lt;U&gt;فرزندانتان&lt;/U&gt;، &lt;U&gt;سلامتیتان&lt;/U&gt;، &lt;U&gt;دوستانتان&lt;/U&gt; و مهمترین علایقتان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;- &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; 
&lt;DIV align=right&gt;اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;ماسه ها هم سایر چیزها هستند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;- &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;مسایل خیلی ساده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;.&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;DIV align=right&gt;پروفسور ادامه داد&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;: &quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; 
&lt;DIV align=right&gt;همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;همیشه در دسترس باشین&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. 
&lt;DIV align=right&gt;.....&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;بقیه چیزها همون ماسه ها هستند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;.&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; 
&lt;DIV align=right&gt;یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;: &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ 
&lt;DIV align=right&gt;پروفسور لبخند زد و گفت&lt;SPAN&gt;: &quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;خوشحالم که پرسیدی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Jun 2008 12:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین کلمات (طنز)</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟ &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم... &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده... &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;BR&gt;آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Wed, 25 Jun 2008 12:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعری از فریدون مشیری</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=postbody&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=postbody&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد ، باغ صد خاطره خنديد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عطر صد خاطره پيچيد ، يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم ، ساعتي بر لب آن جوي نشستيم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ، من همه محو تماشاي نگاهت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خوشه ماه فرو ريخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن ، لحظه اي چند بر اين آب نظر كن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آب آيينه عشق گذران است ، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باش فردا كه دلت با دگران است ، تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ، سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد ، چون كبوتر لب بام تو نشستم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم ، بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشكي از شاخه فرو ريخت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت ، اشك در چشم تو لرزيد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ماه بر عشق تو خنديد ، يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاي در دامن اندوه كشيدم ، نگسستم نرميدم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم ، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ، بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 12:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>7%</title>
<link>http://erfan9.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;P class=msg-text&gt;يك مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟&lt;BR&gt;خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر 7% ارسال کنید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 12:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=erfan9&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>erfan9</dc:creator>
<guid>http://erfan9.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
